سید رضا جباری

دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی

سید رضا جباری

دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی

سید رضا جباری

کفایه الاصول بحث اوامر «قسمت 3» مقطع دکتری

يكشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۳۱ ق.ظ

بسمه تعالی

کفایه الاصول بحث اوامر «قسمت 3» مقطع دکتری

تهیه وتنظیم: سیدرضا جباری

مبحث دوّم

مدر اینست که صیغه امر حقیقت در وجوب بوده یا در ندب و یا در هر دو و یا در قدر مشترک بین این دو میباشد، در آن چهاراحتمال بلکه چهار قول میباشد: از نظر ما بعید نیست که در وقت استعمال صیغه بدون قرینه وجوب تبادر نماید و این خود علامت آنست که در وجوب حقیقت می باشد. و مؤیّد این تبادر آنست که بنده پس از مخالفت صحیح نیست برای عدم اطاعت و مخالفتش اینطور عذر بیاورد که احتمال اراده ندب میدادم درحالیکه خودش معترف است که قرینه حالیه یا مقالیّه وقتی بر اراده ندب نباشد از صیغه نمیتوان آن را استفاده نمود.

 وکثرة الاستعمال فیه فی الکتاب والسنة وغیرهما لا یوجب نقله إلیه أو حمله علیه، لکثرة استعماله فی الوجوب أیضا، مع أن الاستعمال وإن کثر فیه، إلا أنه کان مع القرینة المصحوبة، وکثرة الاستعمال کذلک فی المعنى المجازی لا یوجب صیرورته مشهورا فیه، لیرجح أو یتوقف، على الخلاف فی المجاز المشهور، کیف؟ وقد کثر إستعمال العام فی الخاص، حتى قیل: (ما من عام إلا وقد خص) ولم ینثلم به ظهوره فی العموم، بل یحمل علیه ما لم تقم قرینة بالخصوص على إرادة الخصوص.

و کثرت استعمال صیغه امر در ندب در آیات قرآنی و سنن وارده و غیر این دو از کلمات موجب آن نیست که آن را به ندب نقل داده یا احیانا سبب بشود که هرگاه صیغه مطلق و بدون قرینه آمد حمل بر ندب گردد، زیرا همانطوریکه در ندب کثیرالاستعمال است عینا در وجوب نیز بطور فراوان و زیاد استعمال شده است. از این گذشته استعمال صیغه در ندب اگرچه کثیر بوده ولی باید گفت این استعمالات نوعا با قرائن دالّه بر استحباب همراه است وپرواضح است که کثرت استعمال اینچنین در معنای مجازی موجب آن نمی شود که معنای مجازی مستعمل فیه را مجاز مشهوردانست تا بر حقیقت ترجیح داده یا لااقلّ در حمل بر هریک توقّف نمائیم چنانچه این دو قول در مجاز مشهور بین اصولیّون وجود دارد. چگونه میتوان مجرّد کثرت استعمال در معنائی را سبب تحقّق یافتن مجاز مشهور دانست و بدین ترتیب به واسطه اش ظهور لفظ در معنای حقیقی را خلل وارد نمود و حال آنکه استعمال لفظ «عام» در خاصّ به حدّی از کثرت است که دربارهاش گفته شده: هیچ عامی نیست مگر آنکه تخصیص خورده باشد ولی معذلک کثرت استعمال عام در خاصّ باعث آن نشده که ظهور لفظ عام در معنای عام منثلم و خلل دار گردد بلکه هرگاه عام القاء شده و قرینه ای بر اراده معنای خاصّ قائم نباشد بی درنگ لفظ را بر عام حمل میکنند.

المبحث الثالث: هل الجمل الخبریة التی تستعمل فی مقام الطلب و...البعث - مثل: یغتسل، ویتوضأ، ویعید - ظاهرة فی الوجوب أو التعدد المجازات فیها، ولیس الوجوب بأقواها، بعد تعذر حملها على معناها من الاخبار، بثبوت النسبة والحکایة عن وقوعها. الظاهر الاول، بل تکون أظهر من الصیغة.

مبحث سوّم

آیا جملات خبریّه ای که در مقام طلب استعمال میشوند نظیر«یغتسل» باید غسل کرد« یتوضاء» باید وضو گرفت« یعید» باید اعاده نماید ظهور در وجوب داشته یا اینطور نمیباشند، زیرا در این جملات مجازات متعدّد بوده و پس از تعذّر حمل آنها بر معانی حقیقی که دارند یعنی اخبار به ثبوت نسبت و حکایت از وقوع آن وجوب از هیچیک از مجازات اقوی نمی باشد. باید بگوئیم: ظاهرا رأی اوّل را که ظهور در وجوب است باید اختیار نمود بلکه ظهور اینگونه از جملات در وجوب بیش از ظهورصیغه امر در وجوب میباشد.

ولکنه لا یخفى أنه لیست الجمل الخبریة الواقعة فی ذلک المقام - أی الطلب - مستعملة فی غیر معناها، بل تکون مستعملة فیه، إلا أنه لیس بداعی الاعلام، بل بداعی البعث بنحو آکد، حیث أنه أخبر بوقوع مطلوبه فی مقام طلبه، إظهارا بأنه لا یرضى إلا بوقوعه، فیکون آکد فی البعث من الصیغة، کما هو الحال فی الصیغ الانشائیة، على ما عرفت من أنها أبدا تستعمل فی معانیها الایقاعیة لکن بدواعی أخر، کما مر.

ولی مخفی نماند جملات خبریّهای که در مقام طلب استعمال میشوند در غیر معانی حقیقی خود استعمال نشده بلکه درنفس همان معانی مربوطه خود بکار رفته اند منتهی نه بداعی اعلام بلکه به داعی بعث بنحو آکد چه آنکه مخبر در مقام طلب ازوقوع مطلوبش خبر داده تا بدینوسیله اظهار کند که صرفا وقوع آن را طالب بوده و راضی به ترکش نمی باشد فلذا دلالت خبر بربعث از دلالت صیغه امر آکد میشود چنانچه در تمام صیغ انشائی حال بهمین منوال است یعنی جملگی در معانی ایقاعیّه استعمال شده ولی به دواعی دیگر چنانچه شرح آن قبلا گذشت.

لا یقال: کیف؟ ویلزم الکذب کثیرا، لکثرة عدم وقوع المطلوب کذلک فی الخارج، تعالى الله وأولیاؤه عن ذلک علوا کبیرا. فإنه یقال: إنمایلزم الکذب، إذا أتی بها بداعی الاخبار والاعلام، لا لداعی البعث، کیف؟ وإلا یلزم الکذب فی غالب الکنایات، فمثل (زید کثیر الرماد) أو (مهزول الفصیل) لا یکون کذبا، إذا قیل کنایة عن جوده، ولو لم یکن له رماد أو فصیل أصلا، وإنما یکون کذبا إذا لم یکن بجواد، فیکون الطلب بالخبر فی مقام التأکید أبلغ، فإنه مقال بمقتضى الحال.

اشکال: چگونه میتوان گفت جملات خبریّهای که در مقام بعث و طلب استعمال میشوند به ملاحظه اینکه مخبر از مطلوبش خبر میدهددر دلالت بر وجوب از صیغه آکد هستند درحالیکه اگر واقعا چنین باشد و مخبر در مقام بعث از مطلوبش در خارج خبر بدهد بسا این معنا مستلزم کذب و خلاف واقع میگردد چه آنکه بسیار اتّفاق میافتد که مطلوب امر در خارج واقع نمیشود و بدین ترتیب درجملات اخباریّه صادره از حقتعالی به داعی بعث و طلب باید نعوذ باللّه اسناد کذب به حضرتش داده شود تعالی اللّه و اولیاؤه عن ذلک علوّا کبیرا. جواب: کذب در صورتی لازم میآید که مخبر بداعی اخبار و اعلام این جملات را بکار برد نه در فرضی که داعی او صرفا بعث و طلب میباشد. چگونه اینطور نباشد و حال آنکه در غیر این صورت لازم میآید در غالب کنایات گوینده و کنایهآورنده مرتکب کذب شده باشد. مثلا در مثال: زید کثیر الرّماد(یعنی زید خاکسترش زیاد میباشد) یا در مثل: زید مهزول الفصیل (زید ناقهاش لاغر میباشد) اگرکلام کنایه از جود و سخاوت زید باشد هرگز دروغ نبوده اگرچه برای زید اصلا رماد و یا فصیلی نباشد.  بلی زمانی این کلام دروغ و کذب است که وی شخص باسخاوتی نباشد. پس در نتیجه باید گفت: طلب نمودن با جمله خبریّه در مقام تأکید مراد و مبالغه در غرض ابلغ و رساتر میباشد چه آنکه این اسلوب از کلام به مقتضای حال و مطابق با اعتبار مناسب میباشد.

هذا مع أنه إذا أتى بها فی مقام البیان، فمقدمات الحکمة مقتضیة لحملها على الوجوب، فإن تلک النکتة إن لم تکن موجبة لظهورها فیه، فلا أقل من کونها موجبة لتعینه من بین محتملات ما هو بصدده، فإن شدة مناسبة الاخبار بالوقوع مع الوجوب، موجبة لتعین إرادته إذا کان بصدد البیان، مع عدم نصب قرینة خاصة على غیره، فافهم.

بیان دیگر برای دلالت جملات خبریّه بر وجوب

مرحوم مصنّف میفرمایند: مضافا به بیان گذشته، تقریر دیگر برای دلالت جملات خبریّه بر وجوب اینست که: در مورد بیان و مقام اظهار غرض مقدّمات حکمت مقتضی است که جملات خبریّه مزبور را بر وجوب حمل نمائیم چه آنکه نکته سابق الذّکر که در وجه آکد بودن دلالت جملات خبری بر وجوب گفته شد اگر سبب ظهور آنها در وجوب نباشد لااقلّ موجب آن است که از بین تمام محتملات دیگر خصوص وجوب تعیّن پیدا کند، زیرا شدّت مناسبت اخبار بوقوع نسبت با وجوب باعث این میشود که در مورد بیان غرض با عدم نصب قرینه خاصّه بر غیر وجوب خصوص وجوب متعیّن الإرادة گردد.

المبحث الرابع: إنه إذا سلم أن الصیغة لا تکون حقیقة فی الوجوب هذه لا تکون ظاهرة فیه أیضا أو تکون؟ قیل بظهورها فیه، إما لغبة الاستعمال فیه، أو لغلبة وجوده أو أکملیته، والکل کما ترى، ضرورة أن الاستعمال فی الندب وکذا وجوده، لیس بأقل لو لم یکن بأکثر. وأما الاکملیة فغیر موجبة للظهور، إذ الظهور لا یکاد یکون إلا لشدة أنس اللفظ بالمعنى، بحیث یصیر وجها له، ومجرد الاکملیة لا یوجبه، کما لا یخفى.

مبحث چهارم

اگر پذیرفتیم که صیغه امر حقیقت در وجوب نیست، آیا در آن ظاهر نیز نمی باشد یا ظهور دارد: برخی از اصولیّون فرموده اند: صیغه ظاهر در وجوب میباشد یا بجهت غلبه استعمال در وجوب و یا بخاطر غلب وجودی آن و یا به واسطه اکمل بودن آن ازغیرش. ولی هیچیک از این سه وجه قابل اعتماد و استناد نیستند چه آنکه ضروری و بدیهی است که استعمال صیغه در ندب و نیز وجود این معنا (ندب) اگر بیشتر از وجوب نباشد کمتر نخواهد بود. و امّا وجه اکملیّت وجوب از غیرش: باید بگوئیم این امر موجب ظهور صیغه در آن نمی شود چه آنکه ظهور صرفا بخاطر شدّت انس لفظ به معنا است بهطوری که لفظ وجه و عنوان برای معنا بگردد درحالیکه مجرّد اکملیّت موجب این امر نشده و نمیتواند صیغه را عنوان و وجه برای وجوب قرار دهد.

نعم فیما کان الامر بصدد البیان، فقضیة مقدمات الحکمة هو الحمل على الوجوب، فإن الندب کأنه یحتاج إلى مؤونة بیان التحدید والتقیید بعدم المنع من الترک، بخلاف الوجوب، فإنه لا تحدید فیه للطلب ولا تقیید، فإطلاق اللفظ وعدم تقییده مع کون المطلق فی مقام البیان، کاف فی بیانه، فافهم.

بلی در موردی که آمر در مقام بیان باشد مقتضای مقدّمات حکمت آنست که صیغه را بر وجوب حمل کنیم زیرا «ندب» به مئونه بیشتری که عبارت از بیان تحدید و تقیید به عدم منع از ترک باشد احتیاج دارد بخلاف وجوب چه آنکه طلب در آن محدود نبوده و نیازی به تقیید ندارد، ازاینرو باید بگوئیم نفس اطلاق لفظ و عدم تقییدش به قید با این فرض که مطلق در مقام بیان است خود در بیان وجوب و حمل لفظ برآن کافی می باشد.

المبحث الخامس: إن إطلاق الصیغة هل یقتضی کون الوجوب توصلیا ...فیجزی إتیانه مطلقا، ولو بدون قصد القربة، أو لا؟ فلا بد من الرجوع فیما شک فی عبدیته وتوصلیته إلى الاصل. لابد فی تحقیق ذلک من تمهید مقدمات:

مبحث پنجم

اطلاق صیغه امر آیا مقتضی است که وجوب توصّ لی بوده در نتیجه آوردن آن بطور مطلق و بدون قصد قربت مجزی است یا چنین نمیباشد. بنابراین در موردی که نسبت به تعبّدی و توصّلی بودن شیء شکّ کنیم و لازم است باصل رجوع شود باید بگوئیم در تحقیق این مسئله از تمهید چند مقدّمه ناچار و ناگزیر هستیم:

إحداها: الوجوب التوصلی، هو ما کان الغرض منه یحصل بمجرد حصول الواجب، ویسقط بمجرد وجوده، بخلاف التعبدی، فإن الغرض منه لا یکاد یحصل بذلک، بل لابد - فی سقوطه وحصول غرضه - من الاتیان به متقربا به منه تعالى.

مقدّمه اوّل

وجوب توصّلی عبارتست از آنکه غرض بمجرّد تحقّق واجب حاصل شده و بصرف وجودش ساقط شود، بخلاف وجوب تعبّدی، چه آنکه غرض از آن به این مقدار حاصل نشده بلکه به ناچار در سقوط و حصول مراد از آن ناگزیریم از اینکه واجب را بقصد قربت به حضرت حقتعالی بیاوریم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۰
سید محمود حسینی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی