سید رضا جباری

دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی

سید رضا جباری

دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی

سید رضا جباری

مباحث حجت اصول فقه مظفر مقطع دکتری

شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۳۵ ب.ظ

 مباحث حجت اصول فقه مظفر مقطع دکتری

تهیه وتنظیم : سیدرضا جباری

مباحث مقدماتی

هدف اصلی این بخش مشخص ساختن اموری است که برای دلیل و حجت بودن بر احکام شرعی صلاحیت دارند تا با تمسک به آنها به احکام واقعی خداوند دست یابیم، که اگر جز این شود، معذور خواهیم بود.

ان مقصودنا من مباحث الحجة، تنقیح ما یصلح ان یکون دلیلا و حجة علی الأحکام الشرعیة، لنتوصل إلی الواقع من أحکام اللّه تعالی. فان أصبنا بالدلیل ذلک الواقع کما أردنا، فذلک هو الغایة القصوی، و ان أخطأناه، فنحن نکون معذورین غیر معاقبین فی مخالفة الواقع.

مباحث این بخش هدف نهایی اصول فقه را تشکیل داده، کبریاتی را فراهم می‌آورد که نتایج مباحث مقصد اول و دوم، به منزله صغریات آنها هستند.

مثلا در بحث الفاظ اثبات شد: «صیغه افعل ظاهر در وجوب است»(صغرا) و اینجا اثبات می‌شود: «هر ظاهری حجت است.» (کبرا) و نتیجه گرفته می‌شود:

«صیغه افعل حجت در وجوب است.» این نتیجه به دست فقیه رسیده از آن در استنباط احکام بهره‌مند می‌شود.
ابتدا لازم است درباره موضوع این بخش، معنای حجیت، ویژگیها و دیگر امور مربوط به آن، بحث کنیم.

1.موضوع مباحث حجت

موضوع مباحث حجت عبارت است از «کل شی‌ء یصلح ان یدعی ثبوت الحکم الشرعی به، لیکون دلیلا و حجة علیه؛ هر چیزی که صلاحیت آن را داشته باشد که ثبوت حکم شرعی توسط آن ادعا شود، تا دلیل و حجت برآن باشد.»

بنابراین، موضوع این مقصد «ذات دلیل» است، نه دلیل با وصف دلیل بودن، و محمولی که برای آن اثبات یا نفی می‌شود، «دلیل بودن» آن می‌باشد.

شایان ذکر است که بسیاری از اصول‌دانان، موضوع علم اصول را منحصرا ادله چهارگانه دانسته‌اند، و این خود مبتنی برآن است که موضوع علم اصول را دلیل بما هو دلیل بدانیم، نه ذات دلیل، چرا که در این صورت منحصر دانستن موضوع اصول در این چهار امر، توجیه صحیحی نخواهد داشت.

2.معنای حجت

1.حجت در لغت هر چیزی است که صلاحیت داشته باشد شخص به آن بر غیر احتجاج کرده بر او غالب آید: «کل شی‌ء یصلح ان یحتج به علی الغیر.» این غلبه یا با ستاندن دلیل و مستند خصم و در نتیجه ساکت نمودن او است، و یا با وادار ساختن خصم به پذیرفتن عذر او.

2.حجت در اصطلاح منطق مجموع مرکب از چند قضیه است که مطلوب را نتیجه می‌دهد. گاهی نیز به خود حدّ وسط در قیاس، حجت اطلاق می‌شود.

3.حجت در علم اصول هر چیزی است که متعلق خود را اثبات کرده به درجه قطع نرسد: «کلّ شی‌ء یثبت متعلّقه و لا یبلغ درجة القطع.» یعنی چیزی است که یقین‌آور نیست و اثبات متعلّق آن، در حقیقت، توسط جعل شارع صورت می‌گیرد.

اماره، طریق و دلیل، الفاظی هستند که به عنوان مترادف برای حجت در علم اصول به کار می‌روند.

3.مدلول کلمه اماره و ظن معتبر

اماره چیزی است که شارع آن را به خاطر آنکه سبب ظن می‌باشد، اعتبار کرده است، مانند خبر واحد. اما گاهی به نحو مجاز، از باب اطلاق سبب بر مسبب، ظنّ معتبر، اماره خوانده می‌شود، و به عکس گاهی به نحو مجاز، از باب اطلاق مسبب بر سبب، اماره، ظنّ معتبر یا ظنّ خاص خوانده می‌شود.

4.ظنّ نوعی

گاهی بر اماره، به اعتبار آنکه در بیشتر موارد افاده ظن می‌کند، ظنّ نوعی اطلاق می‌شود. مقصود از ظنّ نوعی آن است که اماره شأنیت و صلاحیت افاده ظن نزد غالب انسانها و نوع ایشان را دارد و شارع نیز با توجه به همین ویژگی آن را معتبر دانسته است.

5.اماره و اصل عملی

وقتی فقیه درباره حکمی هیچ اماره‌ای نیابد به اصل عملی تمسک می‌کند، بنابراین اماره شامل اصل عملی نشده بلکه در برابر آن است. درعین‌حال گاهی اصل عملی نیز حجت خوانده می‌شود که مقصود معنای لغوی آن، یعنی معذّر بودن، است.

اصل عملی هرچند متعلق خود را ثابت نمی‌کند (برخلاف اماره) اما اگر مکلف به آن عمل کند، معذور خواهد بود، هرچند با واقع مخالفت کرده باشد، و اگر به آن عمل نکند، مولا علیه او احتجاج خواهد کرد.
6.ملاک در اثبات حجیت اماره

روشن است که ظن به تنهایی نمی‌تواند ملاک حجیت اماره باشد، چرا که خداوند فرموده: «إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً»*[38] و «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُونَ»[39].

از آیه اخیر استفاده می‌شود اگر بدون اذن خداوند حکمی را به او نسبت دهیم، بر خداوند افترا بسته‌ایم. از سویی، تمسک به اماره برای اثبات حکم خداوند، نسبت دادن حکم به اوست که اگر بدون اذن او باشد، افترا بر خداوند خواهد بود.

ازاین‌روست که گفته‌اند: قاعده اوّلی در باب ظنّ آن است که حجت نبوده اخذ به آن برای اثبات حکم خداوند جایز نباشد، مگر آنکه با دلیل قطعی حجیت آن نزد شارع اثبات شود. بنابراین، ملاک در اثبات حجیت امارات، علم و یقین به حجیت آنهاست و اگر حجت بودن یکی از اسباب ظن با دلیل قطعی ثابت نگردد، همین برای صدر حکم قطعی به عدم حجیت آن کافی است. یعنی «عدم دلیل قطعی بر حجیت الف، دلیل قطعی بر عدم حجیت الف است».

یکفی فی طرح الأمارة الا یحصل العلم باعتبارها، فإن نفس عدم العلم بذلک کاف فی حصول العلم بعدم اعتبارها أی بعدم جواز التعویل علیها و الاستناد إلیها. و ذلک کالقیاس و الاستحسان و ما إلیهما و ان أفادت ظنا قویا.

برای وضوح بیشتر مطلب می‌گوییم:

1.ظن ذاتا حجت نیست. (چرا که در آیات قرآن از پیروی از آن، هرچند در موارد خاص، نهی شده است. و چیزی که ذاتا حجت باشد نهی از پیروی از آن محال است).

2.پس اگر ظن حجت باشد، حجیت آن عرضی خواهد بود.

3.ما بالعرض همیشه به ما بالذات می‌رسد.

4.تنها علم است که حجیت آن بالذات می‌باشد.

بنابراین، حجیت ظن تنها با تکیه بر علم و یقین محقق می‌شود.

 

7.ذاتی بودن حجیت علم

وقتی می‌گوییم: «حجیت علم ذاتی است»، یعنی از خودش برآمده، به جعل شارع و مانند آن نیست، بلکه عقل است که به لزوم پیروی از آن حکم می‌کند. چنان‌که شیخ انصاری (ره) گفته است:

لا إشکال فی وجوب متابعة القطع و العمل علیه ما دام موجودا لأنه بنفسه طریق إلی الواقع و لیست طریقیته قابلة لجعل الشارع إثباتا أو نفیا؛ در اینکه پیروی قطع و عمل برطبق آن، تا وقتی قطع باقی است، واجب می‌باشد، بحثی نیست زیرا قطع خودش طریق به واقع است و طریقیت آن، قابل اثبات یا نفی با جعل شارع نیست.
باید توجه داشت که «وجوب متابعت و پیروی از قطع» به همان طریقیت ذاتی قطع بازمی‌گردد. این دو جهت، هرچند در ظن قابل تفکیک می‌باشند- و این بحث مطرح است که آیا شارع برای ظن، طریقیت را جعل کرده یا آنکه امر به لزوم پیروی از آن کرده است- اما در قطع یکی هستند، چون قطع متابعت مستقلی ندارد جز اخذ به واقعی که قطع به آن داریم.

اینک می‌گوییم: حقیقت قطع، انکشاف واقع، رسیدن به واقع و دیدن واقع است. کسی که قطع به مطلبی دارد، صحّت و درستی و واقعیت داشتن آن را می‌یابد. این ویژگی برای قطع، ذاتی و یا، دست‌کم، از لوازم ذات آن است و ازاین رو، قابل جعل تألیفی نیست، یعنی نمی‌توان گفت: شارع یا هرکس دیگری «قطع را طریق به واقع کرده است.» چنان‌که نمی‌توان گفت: خداوند «انسان را ناطق کرده است» یا «عدد چهار را زوج کرده است» (جعل تألیفی)، بلکه آن را آفریده است (جعل بسیط). قطع هرجا باشد ذاتیات و لوازم ذات آن نیز هست بی‌آنکه نیاز به جعل تألیفی آن باشد.

از همین‌جا دانسته می‌شود که نفی طریقیت از قطع نیز محال است، چون نفی ذاتیات و لوازم ذات، از ذات محال می‌باشد.

با توجه به همین نکته بطلان سخن اخباریون دانسته می‌شود که گفته‌اند: «قطع حاصل از مقدمات عقلی و قطع قطّاع حجت نیست.» چرا که قطع برای هرکس و هرجا و هر زمان و با هر مقدماتی حاصل گردد، حجت خواهد بود. آری می‌توان کاری کرد که قطع کسی برطرف شود که در این صورت نیز حجیت آن رخت برمی‌بندد.

ان القطع یستحیل جعل الطریقیة له تکوینا و تشریعا، و یستحیل نفیها عنه، مهما کان السبب الموجب له.
و علیه فلا یعقل التصرف باسبابه، کما نسب ذلک إلی بعض الأخباریین من حکمهم بعدم تجویز الأخذ بالقطع اذا کان سببه من مقدمات عقلیة. و کذلک لا یمکن التصرف فیه من جهة الأشخاص بأن یعتبر قطع شخص و لا یعتبر قطع آخر، کما قیل بعدم الاعتبار بقطع القطاع قیاسا علی کثیر الشک الذی حکم شرعا بعدم الاعتبار بشکه فی ترتب أحکام الشک.

و کذلک لا یمکن التصرف فیه من جهة الأزمنة و لا من جهة متعلقه بأن یفرق فی اعتباره بین ما إذا کان متعلقه الحکم فلا یعتبر، و بین ما إذا کان متعلقه موضوع الحکم أو متعلقه فیعتبر.

فان القطع فی کل ذلک طریقیته ذاتیة غیر قابلة للتصرف فیها بوجه من الوجوه و غیر قابلة لتعلق الجعل بها نفیا و إثباتا.


 

پرسش

1.موضوع مباحث حجت چیست؟

2.چرا موضوع علم اصول نمی‌تواند دلیل بما هو دلیل باشد. توضیح دهید؟

3.معانی لغوی و اصطلاحی حجت در منطق و اصول فقه را بیان کنید و توضیح دهید چه نسبتی میان معنای لغوی و اصولی آن برقرار است.

4.مدلول کلمه اماره و ظن معتبر را توضیح دهید. (با اشاره به معنای حقیقی و مجازی هریک)

5.مقصود از اینکه گفته می‌شود: «اعتبار اماره به جهت افاده ظن نوعی است» چیست؟

6.اماره را با اصل عملی مقایسه کرده تفاوت آن دو در حجیت را توضیح دهید.

7.مقتضای قاعده اوّلی در ظن چیست؟ چرا؟

8. نسبت دلیل حجیت یک ظن خاص با آیه نهی از اتباع از ظنّ و آیه افترا چیست؟

توضیح دهید.

9.چرا عدم علم به حجیت مثلا خبر واحد برابر است با علم به عدم حجیت آن؟

10.به طور مستدل بیان کنید ملاک حجیت ظنّ چیست؟

11.ذاتی بودن حجیت قطع و ارتباط آن را با جهت طریقیت برای واقع و جهت وجوب متابعت آن توضیح

دهید.
12.مقصود از عبارت «حجیت قطع، از دایره جعل تألیفی اثباتا و نفیا بیرون است» را توضیح داده دلیل آن را ذکر کنید.

13.آیا می‌توان حجیت قطع را مقید به شرایط خاصی کرد؟ چرا؟

 

8.جایگاه حجیت اماره

حجیت اماره به جایی که مکلف قادر بر تحصیل علم به حکم شرعی نیست، (انسداد باب علم) اختصاص ندارد، بلکه شامل جایی که مکلف قادر بر تحصیل علم است (انفتاح باب علم) نیز می‌شود؛ مثلا خبر واحد حتی برای کسانی که در زمان امام معصوم (ع) بوده‌اند و می‌توانستند حکم را از شخص ایشان اخذ کنند، حجت بوده است.

از اینجا خطای کسانی که به انسداد کبیر (انسداد باب علم در همه احکام) برای اثبات حجیت خبر واحد تمسک جسته‌اند، دانسته می‌شود، چرا که اوّلا: دلیل انسداد حجیت خبر واحد را در صورت امکان تحصیل علم ثابت نمی‌کند؛ ثانیا:

مقتضای آن، حجیّت مطلق ظن است نه خصوص ظن حاصل از خبر واحد.

آری، می‌توان به انسداد صغیر تمسک جست و گفت: علم اجمالی داریم به اینکه بسیاری از روایاتی که از معصوم (ع) نقل شده و در اختیار ما قرار دارد، واقعا گفته معصوم (ع) است، اما نمی‌توانیم به نحو قطعی آنها را تمییز دهیم. ازاین‌رو، به ظنّ تمسک می‌کنیم و از میان این روایات، آنها را که ظنّ و اطمینان به صحت آنها داریم، اخذ می‌کنیم.

استدل بعضهم علی حجیة خبر الواحد بدلیل الانسداد الصغیر و لا یبعد صحة ذلک، و یعنون به انسداد باب العلم فی خصوص الأخبار التی بأیدینا التی نعلم علی الإجمال بأن بعضها موصل إلی الواقع و محصل له.
و لا یتمیز الموصل إلی الواقع من غیره، مع انحصار السنة فی هذه الأخبار التی بأیدینا. و حینئذ نلتجئ إلی الاکتفاء بما یفید الظن و الاطمئنان من هذه الأخبار و هذا ما نعنیه بخبر الواحد.

9.ظنّ خاص و ظنّ مطلق

ظنّ خاص هر ظنّی است که دلیل قطعی بر حجیت خصوص آن قائم شده باشد.

ظنّ مطلق هر ظنّی است که دلیل انسداد کبیر حجیت آن را ثابت کرده باشد.

بنابراین ظنّ مطلق در صورت انفتاح باب علم حجت نخواهد بود، برخلاف ظنّ خاص.

10.مقدمات دلیل انسداد

دلیل انسداد چهار مقدمه دارد:

یکم. باب علم و علمی پس از عصر امامان معصوم (ع)، در معظم ابواب فقه بسته است.

دوم. مهمل نهادن امتثال احکام واقعی، که علم اجمالی به ثبوت آنها داریم، جایز نیست. این اهمال دو گونه

 فرض می‌شود:

1)اینکه خود را مانند حیوانات بدون تکلیف فرض کنیم؛

2)اینکه در هر مورد مشکوک الحرمة یا مشکوک الوجوب به اصالت برائت تمسک کنیم.

سوم. برای مهمل نگذاردن امتثال احکام واقعی، مکلف چاره‌ای ندارد جز آنکه یکی از این راهها را طی کند:

1)تقلید کسی که معتقد به انفتاح باب علم است؛

2)در هر مسئله‌ای احتیاط کند؛

3)در هر مسئله به اصل عملی مناسب با آن رجوع کند؛

4)در هر مسئله‌ای که ظن به حکم دارد برطبق ظنّ عمل کند، و در سایر مسائل به اصل عملی مراجعه نماید.
اما سه راه نخست نادرست است، زیرا فرض آن است که به اعتقاد شخص، باب

 علم منسد است؛ پس چگونه از کسی تقلید کند که باب علم را مفتوح می‌داند (راه اول). از طرفی، عمل به

احتیاط در همه مسائل موجب عسر و حرج شدید و باعث اختلال نظام است (راه دوم). همچنین با وجود

علم اجمالی به تکلیف نمی‌توان به اصل عملی مراجعه کرد (راه سوم).

چهارم. با توجه به مقدمه سوم، تنها راه چهارم باقی می‌ماند و آن عمل برطبق ظنّ در مسائلی است که به آن ظنّ دارد. از سویی، تردیدی نیست که در این موارد باید برطبق طرف راجح (مظنون) عمل شود، نه طرف مرجوح (موهوم)، زیرا اخذ طرف مرجوح عقلا قبیح است.

نتیجه آنکه: در مواردی که ظنّ به حکمی داریم باید برطبق آن عمل کنیم مگر آنکه قطع به عدم حجیّت آن ظن داشته باشیم، مانند قیاس، که در این صورت به اصل عملی رجوع می‌کنیم.

انه بعد ان أبطلنا الرجوع إلی الحالات الثلاث ینحصر الأمر فی الرجوع إلی الحالة الرابعة فی المسائل التی یقوم فیها الظن. و لا شک فی ان الأخذ بطرف المرجوح ترجیح للمرجوح علی الراجح، و هو قبیح عقلا.
و علیه، فیتعین الأخذ بالظن ما لم یقطع بعدم جواز الأخذ به کالقیاس. (و هو المطلوب).

و فی فرض الظن المقطوع بعدم حجیته یرجع إلی الاصول العملیة، کما یرجع إلیها فی المسائل المشکوکة التی لا یقوم فیها ظن أصلا.

11.اشتراک احکام میان عالم و جاهل

امامیه اجماع دارد بر آنکه حکم خداوند میان عالم و جاهل به حکم مشترک است همچنین روایات شیعه تواتر معنوی بر این امر دارد، افزون بر آنکه عدم اشتراک احکام عقلا باطل است، زیرا:

1.اگر حکم مشترک نباشد، مختص به عالم به حکم خواهد بود؛ زیرا فرض اختصاص آن به جاهل به حکم واضح البطلان است.

2.اختصاص حکم به عالم، به معنای معلّق بودن حکم بر علم به حکم است.

3.تعلیق حکم بر علم به آن محال است؛ زیرا اگر مثلا وجوب نماز معلّق بر علم به آن باشد، خود نماز واجب نخواهد بود، بلکه «نمازی که می‌دانیم واجب است» واجب خواهد بود. از سوی دیگر، علم به وجوب نماز، در صورتی فرض می‌شود که خود نماز واجب باشد. به دیگر سخن، قبل از آنکه بدانیم نماز واجب است، نماز واجب نیست، و وقتی نماز واجب نباشد، علم به وجوب آن معنا ندارد.

نتیجه آنکه: تقیید حکم به علم به آن محال است و بنابراین، باید حکم میان عالم و جاهل مشترک باشد.

الدلیل علی هذا الاشتراک- مع قطع النظر عن الإجماع و تواتر الأخبار- واضح، و هو ان نقول:

1.ان الحکم لو لم یکن مشترکا لکان مختصا بالعالم به إذ لا یجوز ان یکون مختصا بالجاهل به، و هو واضح؛

2.و إذا ثبت انه مختص بالعالم، فان معناه تعلیق الحکم علی العلم به؛

3.و لکن تعلیق الحکم علی العلم به محال، لأنه یلزم منه الخلف؛

4.إذن یتعین ان یکون مشترکا بین العالم و الجاهل.

از اینجا دانسته می‌شود که مواردی مانند وجوب جهر و اخفات و قصر و اتمام در نماز، که ظاهر آن مقید بودن حکم به علم به آن است، باید تأویل برده شود به اینکه مقصود از این تقیید، عدم وجوب اعاده و قضا و اسقاط آن دو از جاهل به حکم است، یعنی مسافری که به خاطر جهل به حکم، نمازش را تمام خواند، اعاده یا قضا از او برداشته شده است.

 

پرسش

1.درباره جایگاه حجیت اماره بحث کنید.

2.مقصود از حجیت اماره در صورت انفتاح باب علم چیست؟

3.دلیل انسداد صغیر و مقتضای آن را بیان کنید.

4.مقصود از ظنّ خاص و ظن مطلق چیست؟

5.مقدمات دلیل انسداد را بیان و آن را ارزیابی کنید.

6.چرا حکم شرعی نمی‌تواند اختصاص به عالم به آن داشته باشد؟

7. حجیت اماره حتی در فرض انفتاح باب علم چه شبهه‌ای را برمی‌انگیزد و پاسخ آن چیست؟

8.مقصود از جعل اماره به نحو طریقیت و جعل آن به نحو سببیت چیست؟

9.چرا اصل اوّلی در اماره طریقیت است؟

10.برخی گفته‌اند: «خود دلیل حجیت اماره، دلیل بر جعل آن به نحو سببیت است.» سخن ایشان را تقریر و

 ارزیابی کنید.

11.مراد از مصلحت سلوکی و تفاوت آن با طریقیت محض و سببیت محض را توضیح دهید.

12.تفاوت مصلحت سلوکی با مصلحت تسهیل (که مؤلف بیان داشته) چیست؟

13.قول به مصلحت سلوکی در جعل اماره را نقد و ارزیابی کنید.

14.مقصود از اعتباری یا انتزاعی بودن حجیت چیست؟

15.آیا حجیت امری اعتباری است یا انتزاعی؟ چرا؟

 

فتوای هر فقیه باید مستند به حجت باشد و حجت هر چیزی است که بتواند از ناحیه خداوند به هر دلیل شرعی تلقی شود مانند قرآن و روایات اهل بیت .بدون استناد به حجت فقیه نمی تواند فتوا دهد .

1- چه چیزهایی در نزد خداوند حجت است؟

حجت از نظر لغت به معنای دلیلی است که بتواند به وسیله آن برای دیگری دلیل آورد .

اما از نظر اصولیون حجت هر چیزی است که متعلق خود را ثابت کند لذا به درجه قطع و یقین نمی­رسد بر اساس این تعریف قطع از تعریف حجت خارج می شود زیرا قطع حجیت ذاتی دارد و حجتی که نزد اصولیون بحث می شود و به آن اماره گفته می شود و دلیل و طریق نیز به آن گفته می شود نیازمند جعل شارع نیست .

2- مدلول کلمه اماره و ظن معتبر؟

مقصود فقها از لفظ اماره همان ظن معتبر است یعنی ظنی که شارع آن را حجت قرار داده و فقیه می تواند به آن استناد کند و فتوا دهد مانند خبر واحد که به آن ظن خاص گفته می شود  و در مقابل مطلق ظن است مانند حکم سرقت قطع دست است (قطعی)

و خبر واحد (ظن)

3- ظن نوعی :

به این معناست که امارات برای قالب مردم و نوع آنها ظن آور است .

4- تفاوت اماره و اصل عملیه :                                               

اصول عملیه عبارتند از اصل استصحاب و اصل برائت و اصالة­الاحتیاط.

در جایگاه فتوا دادن اگر اماره­ای وجود داشته باشدفقیه حق مراجعه به اصول عملیه را ندارد و از همین رو می­گویند که اصل در جایی دلیل است که دلیل دیگری وجود نداشته باشد ((زمانی می­توان به اصل عملیه رجوع کرد که اماره نباشد زیرا موضوع تمام اصول عملیه شک است و با اقامه اماره شک از بین می­رود ))

5-ملاک اثبات حجیت امارات چیست ؟                                            

شکی نیست که ظن به خودی خود حجت نیست و فقیه نمی­تواند  بر اساس آن فتوا دهد زیرا خداوند متعال می­فرماید ظن و گمان در هیچ اندازه­ای ما را از حق بی­نیاز نمی­کند و در سوره انعام آیه 116 می­فرماید (( ­إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ )) { این کافران تنها از گمان پیروی می‌نمایند، و تخمین و حدس (واهی) می‌زنند. }

بنابراین اصل اولیه این است که ظن حجت نیست و نمی­توان به آن استناد نمود مگر ظنی که شارع آن را حجت قرار داده باشد و به دلیل قطعی حجیت آن برای ما ثابت شود مانند عمل به خبر واحد .

ظن از آن جهت که ظن است حجت مگر دلیل قطعی از ناحیه شارع اقامه شده باشد که به آن ظن معتبر یا ظن خاص گفته می­شود و به این جهت به امارات معتبر طریق علمی گفته می­شود زیرا حجت بودن آنها علمی و قطعی است.

6-حجیت علم ذاتی است :                                                      

 قطع منعکس کننده واقع است و عقل حکم به وجوب تبعیت از قطع می­نماید و لذا نیازمند این نیست که شارع آن را حجت قرار دهد. حجیت قطع ذاتی است و باید از قطع پیروی کند.

و این به این معناس تکه قطع به خودی خود راه رسیدن به واقع است به این جهت که کسی به رسیدن قطع حجیت دارد از قطع خود تبعیت می­کند بدین جهت لازم نیست که شریعت بگوید به قطع خود عمل کن.

مثال 1 : قبل از اینکه پیامبری بیاید شما قطع کنید که خدایی هست .

مثال 2 : اعتقاد به وجود پیغمبر امری تعبدی نیست و از قراین می­فهمیم که این پیغمبر خداست .

پس قطع به خودی خود حجت است به این معنا که الف )) پیروی از قطع و عمل به آن واجب است . ب)) قطع راهی است که از آن راه انسان نسبت به واقعیت مطمئن می­شود.

به این جهت حجیت قطع و طریقت آن ذاتی است و قابل نفی و اثبات نیست .

7-جایگاه حجیت امارات :

همچنانکه گفته شد امارات چون مفید ظن هستند به خودی خود حجت نیستند مگر اینکه ما دلیل قطعی از شریعت پیدا کنیم که برخی از این امارات حجتند مانند حجیت خبر واحد.

نکته : اصولیون می­گویند امارات حجتند حتی  جاییکه مکلف بتواند به قطع برسد مثلا" اگر فرد بتواند به سفر برود و به خدمت امام معصوم وحکم خدا را ار امام سوال کند این کار بر او واجب نیست بلکه می­تواند به خبر واحد عمل کند و از مراجعه به امام معصوم خودداری نماید و در آینده به این سؤال پاسخ داده خواهد شد که چگونه می­توان با فرض دسترسی به علم ما به امارات ظنیه عمل نماییم در حالیکه اگر این امارات در بعضی موارد خلاف واقع باشند موجب از دست رفتن مصلحت واقعی می­شود.

8-احکام میان عالم و جاهل :

خداوند احکامی دارد که آن احکام به وسیله اقامه حجت برای عالم واضح و معلوم می­شود و عمل آنها بر فرد عالم به تکلیف واجب است اما این احکام واقعی برای کسی که جاهل بین احکام نیز هست وجود دارد ((نماز ظهر و عصر واجب است حمد و سوره آهسته خوانده فقط مستحب است بسم الله الرحمن الرحیم را بلند بخواند )) اگر فرد جاهل بود و از روی جهالت بلند خواند شریعت به او تخفیف داده است و روایاتی که به این معنا دلالت دارد متواتر است از همین رو شیعه تسبیب را باطل می­داند و تسبیب آن است که برخی فقهای اهل سنت گفته­­اند که خداوند در واقع حکمی ندارد و هر آنچه مجتهد حکم کندهمان حکم واقعی الله است و بدین جهت فقهای شیعه را مخطئه می­دانند.احکام بین عالم و جاهل ثابت است و فرقی نمی­کند و در حق همه یکی است اگر چنانچه عالم به حکم شوی بهتر است اما اگر جاهل باشی اشکال ندارد.

جلسه اول

 .1منظور ازحجت بودن خبر واحد چیست؟1ازنظرمصنف:هرچیزی که متعلق خودش را اثبات می کند وبه درجه قطع نمیرسد

منظور مظفر:فرض کنید ما بگیم خبر واحد حجت است یعنی اینکه خبر یک مفادی دارد (یعنی خبر واحدی داریم مدلولش اینه که نماز جمعه درعصر غیبت واجب است)این خبر را میگیم حجت است یعنی اینکه متعلق خودش را اثبات میکند وبه درجه قطع ویقین نمی رسدومانسبت به متعلق قطع پیدا نمیکنیم یعنی نسبت به واجب بودن قطع نداریم وشرعا متعلقش یعنی نماز جمعه را به اثبات میرساند واین واجب بودن نماز جمعه در عصر غیبت وقتی به مکلف رسید شرعا ثابت میشود یعنی در شرعیت اسلامی حکمش وجوب است

مظفر میگوید به قطع ویقین نمی رسدیعنی حکایتی است که به قطع نمیرسد...

مبنای تخطعه: انچه را که ما به عنوان حکم شرعی به ان میرسیم لزوما حکم واقعی الهی نیست  مثلا ما براساس قواعد اصولی مثلا برائت می فهمیمم که مثال معروف استفاده ازتتون وتنباکو برکسی که استفاده کند عقابی نیست ادعای اونایی که تخطعه را قبول دارن این نیست که حتما حکم واقعی الهی همین است ممکنه که در واقع این عمل در شریعت حرام یا مباح یا مکروه باشدفقهای امامیه با مبنای تخطعه فهمیدن که احکامی که ما بهش دست می یابیم لزوما حکم واقعی شرعی نیست/

اونایی که معتقد به تصویب هستند میگن انچه ما به ان میرسیم یک حکم واقعی الهی است یعنی اینطور نیست که حکم ما با حکم الهی تطابق نداشته باشدهمیشه حکم ما با حکم شرع تطابق داردیعنی ما وقتی پی بردیم کشیدن سیگار یا تتون وتنباکو مباح است درواقع ودر شرع هم مباح است

امامیه با تخطعه میگن حکمی که به ان دسترسی پیدا میکنیم بطور صددرصد نمیتونیم بگیم الهی است ممکنه تطابق داشته باشه وممکنه نداشته باشه(معنای تخطعه را هم شیعه وهم سنت پذیرفتن)

اینکه مظفر میگه متعلقش را اثبات میکند اگر درواقع باشد مخالف قاعده تختع است .اگر منظورشون در ظاهر باشد اثبات در ظاهر هم مطلق صحیح نیست /گاهی در واقع وگاهی در ظاهر اثبات میکند

اگر من از خبر واحد قطع پیدا کردم ایا این خبر واحد حجت نیست؟

اگر قطع اور باشد با نظر مصنف مخالف است وحجت نیست واگر قطع اورنبود درمبحث حجیت است

قطع چون ذاتا حکم شرعی را برای ما اثبات میکند نمیتوان به ان حجت گفت طبق معنای لغوی می توان حجت دانست اما در اصطلاح چون اثبات ذاتی قطع  است نمیتوان به ان گفت با معنای اصطلاحی برای اینکه معنا را راحت تر کند سخت تر کردواین تعریف نمیتواند برای ما اثبات کند

اشکال به تعریف مصنف از حجت:1خبر واحد حجت است ما باید بفهمیمم خبر واحد حجت است یعنی چه؟حجت یعنی چه؟به سر حد قطع برسد یعنی چه؟میخوایم حجت اصطلاحی ثابت کنیم یا لغوی را؟؟//؟؟/اصلا نمیدونیم مصنف چی را میخواد ثابت کنه.

 .2ما تعریف اصطلاحی میکنیم تا کار متعلم راحت تر بشه اما مصنف تعریفی که دادن کار را سخت تر کردن

پاسخ به اشکال:اشکال اول شدنی نیست تا ما از موضوع ومحمول تصور روشنی نداشته باشیم نمیتونیم چیزی را به اثبات برسانیم

اشکال 2فلسفه ارائه تعریف مبادی تصوری است میخوایم از اجزای سه گانه علم تعریفی بدیم تا کار را برای متعلم راحت تر کنه ولی با این تعریف باید تمام مبادی بررسی کنیم وکار برامون سخت تر میشه وبا فلسفه تعریف که اسان کننده است مخالف است وروشن گر نیست

جلسه دوم

تعریف صحیح حجت:حجت عبارتند از منجز بودن ومعذر بودن

منجز بودن:رسیدن حکم به مرحله ای که اگر در این مرحله مورد تخلف قرار گیرد متخلف باید عقوبت شود یعنی حکم به مکلف رسیده باشد

معذر بودن:یعنی معذور هست زمانی که به حکم نرسید ودارای عذر می باشد

مثال خبر واحدی از طرف شارع رسید ونماز جمعه در عصر غیبت واجب است این خبر برای حکمی که جعل شده میشه منجز یعنی این خبر حکم واقعی رابه جایی رسونده که من نسبت به ان اگاهی یافتم واگر مخالفت کنم مستحق عقوبتم

اگر قطع نیاورد من معذور هستم.اگر حکم واقعی را دریابم میشه منجز ودر غیر این صورنت معذوریت//

اصول عملیه در تعریف ما ومظفر:در تعریف مظفر حجیت به معنای لغوی است ورفع کننده حیرت است اما در تعریف ما حجیت به معنای اصطلاحی است.

اشکال عمومی برایات قران:قران از نظر سند بصورت متواتر ایرادی ندارد وبصورت متواتر بدست ما رسیده است وبخاطر تواتر قطعیه

اما از نظر دلالت یک خبر یا ایه دوگونه است یا دلالت دارد یا ندارد دلالت نداشت میگیم مجمل ودلالت داشت مبین

مبین 2نوع است یا بصورت نص است یا ظاهر

نص:روشن بودن به گونه ایست که احتمال خلاف در ان نروددرمقابلش ظاهر است که برای ما روشن است اما احتمال خلاف در ان راه دارد امکان دارد شارع ان را قبوا نداشته باشد مثال اگر شارع بگوید خمر را برای شما حرام کردم.با امدن حرام میفهمیمم که شراب بصورت قطع حرام است اما بگویید شراب ننوشید بصورت قطع برای ما حرام نیست ومشخص نمیشه و اولی میشه نص ودومین مثال میشه به صورت ظهور

اشکال به همه ایات:همه این ایات دلالتشون به نفع ظهور است واحتمال خلاف در ان میرود واین ایات بصورت ظنی بر ان دلالت دارد وما میخواییم بصورت قطع ثابت کنیم وتمام ایات ظنی هستن وماباید دنبال قطع باشیم واین ایات بنفع ظهور دلالت دارن نه نص

...........................................................................

ایه مبارکه نبا بر فرض حجیت به صورت نص نیست وبه صورت ظهور است دلالت ظهوری احتمال خلاف دارد ودرنتیجه ما دنبال قطع حجیت هستیم وبا این ادله به قطع نمیرسیم

خلاصه اشکال برمصنف درتعریف حجیت:1با این تعریف دایره مسایل اختصاصی کم میشود2کار رابرای متعلم سخت میکند 3دور حجت یعنی متعلق خودش را ثابت میکندما برای اثبات باید سراغ ادله بریم معنای حجیت وخبر واحد بدونیم پس معنای اصطلاحی راباید بدونیم

 

 


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۹
سید محمود حسینی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی